هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
62
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
يكديگر در اين باب حرف بزنيم . 10 روز از ورود ما به پاريس گذشت . « آقا » كه در منترو بودند ، آمدند . صبحى وارد شدند . خانم و رقيه خانم آمدند [ به ] اتاق من . از ديدن آنها خيلى خوشحال شدم ، اما حيف اين مدت كه من در هتل بودم ، اينها نبودند ، حالا كه آنها آمدند ، من فردا مىروم به آپارتمان . عصر هم من رفتم منزل آنها . شب « آقا » آمدند [ به ] اتاق من . فرداى آنروز هم تا عصر بودم . شب رفتيم به خانه . ايندفعه آپارتمان پهلو را گرفتيم . اتاق سالن اينطرف ، قشنگتر از آن يكى است . دو روز قبل از آمدن به آپارتمان ، صبحى با فرانسواز رفتم به آونودبوا [ براى ] گردش آفتاب . و هواى خيلى خوب [ ى ] بود . مدتى در آونو بالا پايين رفته ، مردم از قبيل خانمهاى شيك ، زياد در تردّد بودند . گاهى راه رفته و گاهى روى نيمكتها نشستم و خانمها و لباسهاشان را تماشا كردم . نزديك ظهر روانهء هتل شديم . در بين راه ميدانگاهى است [ به نام ] پلاس ويكتور هوگو . كليسايى روى اين ميدان است . كالسكهء زيادى [ در ] جلو كليسا و توى خيابان واداشته بودند . دختره گفت : عروسى است . و من هيچ در اين مدت عروسى نديده بودم . رفتيم توى كليسا ، جلو نزديك محراب جا نبود . باوجود [ اينكه ] كليساى بزرگى است ، پر از جمعيت شده [ بود ] . ما ده پانزده قطار پايينتر ، روى صندلى نشستيم . خوب « عروس » و « داماد » را نمىديديم . وقتى سرپا مىايستاديم ، پشت آنها ديده مىشد . آداب زيادى بهجا آوردند . كشيش آمده ، ارگ زدند [ و ] آواز خواندند . قريب [ به ] يك ساعت [ و ] نيم طول كشيد . بعد از اتمام رسومات مذهبى ، عروس و داماد و جمع زيادى رفتند به يكطرف كليسا ، [ تا ] در آنجا « عقدنامه » را امضا كنند و جمعيت « اقوام » و « دوستان » كه نزديك بودند ، مىرفتند يكيك « مباركباد » گفته ، مىآمدند به طرف ديگر كليسا راه مىرفتند . كمى آهسته صحبت مىكردند . از اين جمعيت كه 500 نفر بيشتر بودند ، ابدا